مصائب انجمنی ماندن / مصاحبه با مهندس مصطفی دزفولی چاپ ارسال به دوست
23 ارديبهشت 1389 ساعت 17:29
http://www.tahkimnews.us/images/stories/dezfoli.jpg

با مهندس مصطفي دزفولي، عضو سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه پلي تكنيك تهران دو نوبت در دفتر كارش به گفتگو نشستيم تا از جدال هاي بي پايانشان در انجمن اميركبير و سپس دفتر تحكيم وحدت بگويد. از مصائب انجمني ماندن و تلاش براي حفظ سنگر پلي تكنيك و تحكيم. با اين حال بسياري حرفها ناگفته ماند و شايد زماني ديگر بايد بگذرد تا بتوان از دستهايي كه در كار بودند تا تحكيم را زمين بزنند و از نمد انجمن اسلامي براي خود كلاهي بدوزند، سخن به ميان آورد.

 

پنجره: براي آغاز بحث چگونگي استحاله انجمن هاي اسلامي و دفتر تحكيم از چگونگي ورود خودتان به انجمن اميركبير و شرايط آنزمان انجمن بفرماييد.

دزفولي: معادله جنبش دانشجويي جدا از معادلات سياسي كشور نيست، لذا من لازم مي دانم كه برگردم به برخي جريانات آشكار و پنهان در جامعه كه بالتبع بر دانشگاه هم تاثير گذاشتند. لازم مي دانم برگردم به فضاي دانشگاه هاي كشور و انجمنهاي اسلامي در سالهاي نخست دهه هفتاد و قبل از ورود خودم به دانشگاه. ببينيد ما از سال 1371_72 در كشورمان شاهد شكل گيري حلقه اي هستيم كه بعدها منشا خيانتهاي بسيار شد، اين حلقه ريشه اش بر مي گردد به نشريه كيهان فرهنگي و حضور حلقه ای که بعدها البته به تدريج اينها از كيهان حذف مي شوند و حلقه كيان را تشكيل مي دهند. من اسم اين حلقه را حلقه فراماسونري در ايران مي گذارم كه يك گروهي از تجديدنظر طلبان ديني اند كه به دنبال اعمال تجديد نظر در پايه هاي ديني تشيع انقلابي جامعه هستند. تعبيري كه من خودم از دهان يكي از همين آقايان و از اساتيد دانشگاه اميركبير شنيدم اين بود كه: "ما داريم مين هايي را كه اسلام عقيدتي در انقلاب كاشته، خنثي مي كنيم" اينها چند كار را در در دستور كار خود قرار دادند: اول تحت تاثير قرار دادن اطرافيان رئيس جمهور وقت (آقاي هاشمي) مثل عطاالله مهاجراني و بخصوص با بكارگيري نيروهاي امنيتي سابق كه در آغاز دوران هاشمي تصفيه شده بودند. دوم رشد دادن افراد نزديك به اين جريان به كمك اعطاي بورس دكترا و از اين قبيل. سوم جدي كردن ليبراليزم اقتصادي. اين روند دروازه اي شد براي ورود يك سري از افراد راست انديش در اقتصاد که اقتصاد هاشمي را به سمت ليبراليزم سوق دادند در نتيجه آن كارگزاران در سال 75 تشكيل شد، يك لايه مديريتي راس هرمي تحصيل كرده غرب از بدنه كشور را كند و به خود جذب كرد.

اما در دانشگاه ها اين جريان در دو جهت پيگيري شد: "ليبراليزم فاشیستی آشكار" و "تحجر پنهان". من اينجا مي خواهم برگردم به يك عامل غير مستقيم در اين قضيه كه همان تاسيس بسيج دانشجويي در دانشگاه ها بموازات انجمنهاي اسلاميست. تاسيس بسيج دانشجويي در كنار تمام نعمات و تاثيرات مثبت يك آسيبي هم داشت و آن اينكه قشر عظيمي از اساتيد و دانشجويان مذهبي را به بسيج دانشجويي جذب كرد، بنحوي كه هر چه دانشجوي مسلمان و مذهبي بود مستقيما در بدو ورود به دانشگاه وارد بسيج مي شد و امروز ما مي بينيم كه بسيج دانشجويي دانشگاه اميركبير به همت آقاي دكتر گلپايگاني در نانوتكنولوژي دستاوردهاي مهمي داشته، اما حضور بسيج دانشجويي در در دراز مدت باعث مي شد كه ديگر تشكلها و بويژه انجمن اسلامي از نيروهاي مذهبي محروم شوند و بتدريج كسان ديگري با عقايد غير انقلابي و بعضا منحرف وارد انجمن شوند.

پنجره: ايجاد فضاي دو قطبي.

دزفولي: نه، اتفاقا فضا كاملا تك قطبي است، اصلا قطبي وجود ندارد. ما درباره سالهاي 71_72 سخن مي گوييم كه تنها يك سري دانشجوي مذهبي و فعال انقلابي در دانشگاه حضور داشت و يك جريان بي تفاوت و منفعل كه بدنبال درس و كار و اينها هستند. به تعبيري از ديوار صدا در مي آيد ولي از كشور نه.در نتيجه ورود عموم دانشجويان مذهبي به بسيبج تاثيرات مثبت و سينرژيك و هم افزايي فكري و عملي دارد، اما آن تاثير منفي هم بتدريج خودش را نشان مي دهد. در نتيجه بدنه ديگر تشكلهاي دانشگاه از حضور مذهبي ها محروم مي شود. لذا جريان تجديد نظر طلب در انجمنهاي اسلامي زماني توانست نفوذ كند كه انجمنها از حضور نيروهاي مذهبي تهي شوند. البته اگر اين امكان وجود داشت كه نيروهاي مذهبي هم در بسيج باشند و هم در انجمن خوب بود، اما اين ممكن نشد. هرچند كه ما در زمان علي افشاري تلاش كرديم كه چند نفر از نيروهاي مذهبي را وارد انجمن كنيم و تشكيلات را بازسازي نماييم، اما هم بسيج همراهي لازم را نكرد و هم افشاري با دقت نظر مانع از اين كار شد. يك سري نيرو هم كه وارد كرديم آنها به سرعت خنثي كردند.

مسئله ديگر مديريت پنهان وزارت علوم در زمان آقاي هاشمي است. مديريت وزارت در آنزمان اگرچه در دستان اصولگرايان بود، لايه مياني و يك جريان نزديك به حجاريان در آنجا وجود داشت كه به سمت نيروهاي حاشيه اي دانشگاه تمايل داشت. آقاي حجاريان يك مقاله اي پس از دوم خرداد در يكي از روزنامه هاي اصلاح طلب چاپ كرد با عنوان "حاشيه عليه متن" و در آن تحليلي ارائه داد مبني بر اينكه تهديد آينده اصلاح طلبان اين خواهد بود كه اصول گرايان بروند به سمت پوپوليزم و از حاشيه ها و شهرهاي حاشيه اي فقرا را جمع كنند. اما اتفاقا برعكس سياست خود او در دانشگاه ها همين بود، اصلاح طلبان به رهبري فكري حلقه کیان و بویژه جريان امنيتي اصلاحات روي طبقات حاشيه اي و محروم جامعه سرمايه گذاري كردند و حاصل اين سرمايه گذاري ها در دانشگاه علي افشاري بود و جريان ضد انقلاب در اميركبير.

در تحكيم وحدت بدين شكل جرياني پا گرفت كه دو دستگي را دامن زد، يك دسته انجمنهاي تهران و دانشگاه هاي بزرگ كشور بودند كه چپ معتدل بودند و يك طرف دانشگاه هاي كوچك و شهرستاني هاي تحكيم كه بشدت افراطي و حتي از اصلاحات هم عبور كرده بودند و وقتي با اين انجمنها مواجه مي شدي، مي ديدي كه نيروهايشان فاقد تحليلهاي حداقلي هستند. كه اينها از يك محيط محروم و دور از مركز برخواسته و در محيط دانشگاه هاي بزرگ و كلان شهرها با نتايج دولتهاي گذشته مواجه مي شدند و قشر مستضعفي كه حالا قشر آسيب پذير ناميده مي شد و سرمايه داران غرب گرايي كه حالا بعنوان سرمايه گذار بخش خصوصي مطرح شده بودند و اختلاف طبقاتي را كه ماحصل اقتصاد ليبرال سازندگي و پس از آن اصلاحات بود را مي ديدند و تصورشان اين بود كه اينها ماحصل دولت و حكومت اسلامي است. در حاليكه اتفاقا اينها محصول حاكميت اقتصاد ليبرال تا همين 5 سال پيش بود و نه جمهوري اسلامي چون اتفاقا در تمام اين سالها از انقلاب اسلامي و اقتصاد اسلامي عدول مي شد. در واقع انقلاب ما و بالتبع دانشگاه ما قرباني اين توطئه هاي جريان ليبرال شده بود.

نیروهای دست دوم و سوم از لايه هاي متوسط جامعه را به صحنه كشاند و مي گفت كه آنچه مي بينيد ماحصل جمهوري اسلامي است. اينها را از شهرستانها به تهران مي كشاندند و با شستشوي مغزي به زادگاهش بازمي گرداندند و عملا از آنها يك مخالف نظام مي ساختند. مي ديديم كه طيف نزديك به كيان چون از وزارت علوم گرفته و آنهايي را كه محتاج وام دانشجويي براي رفع نيازهاي اوليه دانشجويي هستند را به كيش مي فرستادند. آنهم در شرايطي كه کشور سالي 80 ميليارد دلار نفت مي فروخت ولي از حل مشكلات چنين دانشجوياني كه در فضاي خوابگاهي بسيار بدي زندگي مي كردند كه فاقد بديهيات حقوق انساني بود، عاجز بود، و اينها براي دانشجو ايجاد سوال مي كرد. در مقابل بودجه هاي ميلياردي حل اين مسائل اصلا چيزي نبود، منتها اين برنامه اي بود كه به عمد مي خواست دانشجو را به مخالف نظام تبديل كند. آیا نظام جمهوري اسلامي در ساخت چند خوابگاه دانشجويي ناتوان بود؟ نه، ولي چون وزارت علوم مكلف بود به مخالف پروري، دانشجويان را از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ مي كشاند و آنجا فاصله طبقاتي و شكاف اجتماعي را به رخشان مي كشيد، در فقر مطلق دانشجويي نگهشان مي داشت، مشكلات صنفي را برجسته مي كرد، تحقيرشان مي كرد و اينها را عملا بعنوان ثمره حاكميت ولايت فقيه و جمهوري اسلامي نشان مي داد. اين همان حاشيه پروري بود كه حجاریان روي آن دست می گذاشت.

يك روز ما در نشست دفتر تحكيم بررسي كرديم و ديديم كه جريان علي افشاري ها يك جريان قرباني شده اين توطئه ساخته دست اینها هستند. تعمدا يا سهوا چون من معاونت دانشجویی وزارت علوم خاتمی را به هر حال يك چپ مذهبي مي دانم كه اين نقش به او محول شده بود، اما کسی مثل آقای حجاريان در اين ماجرا بازي نخورده، چرا كه او تئوريسين اصلاحات و مقاله نويس آقای خاتمي بود. و ما در ملاقاتهايي كه با ايشان داشتيم همان حرفهايي را مي زد كه امروز موسوي مي زند. نتيجه اينكه اينها از خلا نيروهاي مذهبي در انجمن و همچنين از شكاف طبقاتي لايه هاي آسيب ديده استفاده كردند و پياده نظامي از طبقات متوسط به پايين بوجود آوردند با همان تحليلهاي غلط ساخته ذهن خودشان. دقيقا همان كاري كه منافقين در اوايل انقلاب انجام مي دادند كه با تحريك برخي افراد محروم و مطرود و با اين استدلال كه جمهوري اسلامي مسئول محروميت شماست، برخي را جذب و به سمت تشكيلات و ترورهايشان سوق مي دادند.

در چنين شرايطي دفتر تحكيم در سال 75 وارد فاز معارضه با جمهوري اسلامي شد. بعنوان پياده نظام حلقه كيان مسيئوليت مانورهاي سياسي را بر عهده گرفت. اينجاست كه مي رسيم به دانشگاه اميركبير و قبل از ورود من در سال 77 به دانشگاه. زمانيكه دكتر سروش به پلي تكنيك آمد چه كساني او را دعوت كردند؟ علي افشاري در سال 75. البته قبل از آن در مهرماه 74 هم سروش به دانشكده فني تهران دعوت كردند كه آنجا آقاي الله كرم در ميدان فاطمي در پايان راه پيمايي انصار حزب ا.. از ميدان ولي عصر تا ميدان فاطمي سخنراني كرد و خواستار ممانعت از اين سخنراني كرد. به فاصله سه روز در دانشگاه تهران آن شلوغي ها بوجود آمد و اتفاقاتي كه خودتان مي دانيد. سال بعد هم در دانشگاه اميركبير. در واقع اين خوابي بود كه حلقه كيان براي دانشگاه ها ديده بود براي اينكه فضا سازي مقدماتي براي دوم خرداد را انجام دهد. دوم خردادي كه ماحصل فضاسازي حلقه كيان بر عليه فضاي اختناق سياسي و در عين حال شكاف طبقاتي هاشمي رفسنجاني بود. در حاليكه مي كوشيدند تا اين فضا را اولا به رهبري انقلاب نسبت دهند، دوما كانديداي مقابل خودشان را به رهبري منتسب سازند، سوما فردي وجيه مثل آقاي خاتمي را از گوشه كتابخانه ملي بيرون بياورند و با دو قطبي كردن فضاي انتخابات مردم را به راي دادن به او و دفاع از خط امام سوق دهند.

در سال 76 آقاي خاتمي رييس جمهور شد، خاتمي در گذشته يك عنصر آكادميك نزديك به جريان چپ و بشدت معتدل و فاقد تحليلهاي غلط و التقاطي بود. تقريبا دو سال اول رياست جمهوري ايشان هم ادامه هاشمي رفسنجاني بود. خود سعيد حجاريان در جايي اقرار مي كند كه "خاتمي از جنس ما نيست" بله خاتمي كه اهل حلقه كيان و مكر و سياست بازي نبوده. حالا مي خواهند از او امتياز بگيرند، او كه نمي تواند به نظام و رهبري خيانت كند، خودش هم در جايي مي گويد: "من كه نمي توانم به كشور و رهبري خيانت كنم و رضا پهلوي را بياورم" من خودم اين جمله را از دهان سعيد حجاريان شنيدم كه در سال 78 بعد از ترور ايشان وقتي يك جمع 5 نفره دانشجويي به عيادت او در منزلش در خيابان سيندخت رفتيم، به ما گفت:"ما بايد خاتمي را هل بدهيم، اگر به خاتمي فشار نياوريم هيچ اتفاقي نمي افتد و آبروي ما پيش اين 20 ميليون راي مردم معترض مي رود" معني اين ماجرا اين بود كه يك آقاي پشت پرده و بشدت محافظه كاري به نام "علیرضا.س" که من متاسفانه نمی توانم امروز نام او را بیاورم و مثل بقیه دوستانش توانسته در این دولت هم پست داشته باشد، وارد معادلات بشود كه بشدت به حجاريان نزديك بود و افسار افشاري را در دست داشت.

نكته اي كه بايد بر آن تاكيد كنم و بدون آنكه باز کنم از كنارش می گذرم اينست كه امير كبير همواره تعيين كننده ترين نقش را در معادلات تحكيم و جنبش دانشجويي داشته است. كافي بود شما در اميركبير يك فريادي بزنيد شب تمام راديوهاي BBC , VOA  و دويچوله آن را انعكاس مي دادند. حال آنكه در در دانشگاه ديگري اگر خودتان را دار هم مي زديد خبري نمي شد.

حالا كه حلق كيان تكميل شده، " آقای حجاريان و عطاءالله مهاجراني و آقای علی.ر و ه.خ و..." كه من آنرا حلقه فراماسونري مي نامم چون معتقدم حتما نبايد همان شكل و فرم و محتواي فراماسونري را داشته باشد، بلكه كاركردش همان است. من اخيرا به يكي از روزنامه نگاران متعهدمان مي گفتم كه اين حرفهايي را كه اخيرا گنجي مي زند، حرفهاي جديدي نيست، چون من خودم شخصا اين حرفها را با همين گوش راستم از دهان فرج دباغ (سروش) در نشست انجمن اميركبير شنيدم. البته حرفهاي آنروز سروش درباره انكار مهدويت و انتظار را آنجا گزينش كردند. خودم شاهد بودم كه يكي از بچه هاي وابسته به نهضت آزادي با ابراهيم يزدي تماس گرفت، مشورت كرد و بعد آمد اين حرفها را از ته نوار و فيلم برنامه پاك كرد. اين حرفهايي را كه اكبر گنجي حرفهاي عطاء ا... مهاجرانی و بسياري ديگر در داخل کشور است كه حالا ما فرض مي كنيم ان شاء الله توبه كرده اند. اما اينها همه افكارشان چنين بود، كلا عوض شده بودند، عقايد گذشته را كنار گذاشته بودند، همسران ايدئولوژيك و انقلابي شان را اكثرا طلاق داده و دوباره ازدواج كرده اند. فرزندانشان يا مقيم امريكا اند يا فراري تركيه براي اينكه در ايران آبرويشان را نبرند. وا... همين روشنفكران داخلي هم عقايدشان همين است، رويشان نمي شود بگويند.

اينها آقای علیرضا.س را در ظاهر به استخدام جبهه مشاركت و در واقع حلقه كيان در آوردند،؛ بگذريم از اينكه او 20 سالي مي شد كه دانشجو بود  يك آدم پرت و حاشيه نشيني كه در نهايت هم مزدش را از آقایان سازمان مجاهدین گرفت و جايي استخدامش كردند كه سر كار نمي رفت و آنزمان دو سه ميليون حقوق هم در ماه مي گرفت.

پنجره: پتروپارس؟

دزفولي: نه. پتروپارس مال بعد از اينها بود. يك شركتي بود به نام تاید... ، مربوط به صنايع كشتي راني و اينها. پتروپارس مال زماني بود كه وزارت نفت مجبور شد زير بار تامين هزينه هاي اصلاح طلبان برود و آنجا پتروپارس و مپنا و اینها را ايجاد كردند.

اين آقاي س استخدام شد و به شدت هم تحت تاثير حجاريان راديكال شد، يك نوچه اي به نام اميرحسین.ب پيدا كرد كه عنصر مشكوك الحالي است و من باز هم نمی توانم اسم او را ببرم. اين آقا تا ترم سه و چهار بسيجي بود، بعد ناگهان تغيير كرد. ايندو در سال 78 به استخدام درآمدند تا اقدامات اصلاح طلبان در دانشگاه را پيگيري كنند. اينها 24 ساعته با حجاريان در تماس بودند. يك بار من خودم مشغول گفتگو با این آقای ب بودم كه به او زنگ زدند كه حجاريان در مقابل شوراي شهر ترور شده است. دومين و سومين نفري كه بالاي سر او حاضر شدند، او و من بوديم. پشت سر ما هم درب بيمارستان سينا را بستند و نمايندگان مجلس و نيروهاي امنيتي آمدند. من يك ساعت ماندم و بعد هم اين جماعت هنوز داشتند درباره ماجرا تحليل مي دادند.

نتيجه اينكه اين افراد دلال سياسي دوم خرداد در دانشگاه ها شدند براي پيدا كردن قرباني مثلا ديدند علي افشاري بعنوان يك عنصر جالب و مناسب در تحكيم قابل سرمايه گذاريست. چرا كه چهار وي‍ژگي داشت: 1_اولا از حاشيه جامعه و از شهرستان آمده بود. 2_فرصت طلب بود 3_ به شدت به لحاظ سياسي ضعيف بود. من خودم بارها شخصا با او به بحث مي پرداختم و تحليلهاي راست به خورد او مي دادم و او قبول مي كرد و شب همين باورها و تحليلها را به جلسه تحكيم مي برد كه همه از شنيدنش تعجب مي كردند.  4_نكته مهمتر از همه اينكه او زمينه خانوادگي اپوزوسيون (ملي مذهبي) را داشت خانواده او احساس واخوردگي عجيبي نسبت به جمهوري اسلامي داشتند. 

در شهرستانها هم اينها چنين برنامه اي داشتند افرادي را كه وي‍ژگي هاي بالا را داشته باشند، حاشيه نشينهاي دانشگاه را همين گونه جذب مي كردند، با دادن يك سيم كارت به انجمن فلان دانشگاه (آن موقع سيم كارت چيز قابل توجهي بود) انجمن را مي خريدند، به نحوي كه اين ماجرا از سال 79 كاملا ساماندهي شد.

پنجره: انجمن اميركبير چگونه وارد فضاي دوم خرداد شد؟

دزفولي: اما بازگرديم به اميركبير. در اميركبير انجمن اسلامي دانشجويان تا قبل از دوم خرداد در يك وضعيت تقريبا معتدل قرار داشت. دو طيف در انجمن فعال بودند: 1_ جريان نزديك به چپ خط امام يعني طيف چپ ارزشي و پايبند به انقلاب كه اكثرا فارغ التحصيلان دبيرستان مفيد تهران بودند، در راس آن مهندس محمد حسن جابري و.. شاخصه اينها خط امام و مقابله با سياستهاي اقتصادي و دولت هاشمي بود.

طيف دوم انجمن،ملي مذهبي هاي تابلو دار كه اكثرا هم مذهبي بودند، افرادي نزديك به عزت الله سحابي، حبيب الله پيمان و فضل الله صلواتي و اينها، كساني كه پدرانشان اكثرا از همين احزاب و دسته ها بودند. مثلا منزل يكي از اينها در خيابان شريعتي محل رفت و آمد نهضتي ها و ملي_مذهبي ها و جلسات دعاي كميل نهضت بود.

ايندو جريان در يك تعادلي در انجمن به سر مي بردند. البته طيف دبيرستان مفيدي و خط امامي ها در بدو ورود ما به دانشگاه در سال 77، طيف غالب انجمن اميركبير و تحكيم بود. سياستشان هم يك كلمه اينكه آقاي هاشمي به آرمان های انقلاب پشت كرده و اقتصاد ليبرال را حاكم كرده است، آقاي خاتمي هم عنصر خوبيست كه در پاسخ به او آمده. با چنين وضعيتي انجمن اميركبير وارد فاز دوم خرداد شده بود. البته به جز دبيرستان مفيدي ها ما نيروهاي بسيار قوي از شهرستانيهاي دانشگاه هم داشتيم، افرادي مثل آقاي هادي سهرابي كه بسيار مذهبي و در نوع خود تئوريسین بود. يا آقاي بهداد محمدي ، عليرضا آقايي، اينها كساني بودند كه آن 4 ویژگی را براي قرباني شدن نداشتند. يك سري عناصر معتدل، معتقد مذهبي و منتقد هاشمي.

تنشهايي هم كه بين ايندو جريان بود، مثلا جريان دوم شيطنتهايي مي كرد، آقاي ابراهيم يزدي را به اميركبير دعوت كرد و پشت سرش نماز خواند. اينها بود اما در مجموع منطقي عمل مي كرد. چنين انجمني ظرفيت سواري دادن به حلقه كيان را نداشت، اولا اينها همه مذهبي بودند. دوم جريان چپ ارزشي اگرچه با بسيج و اينها زاويه داشتند، اما پياده نظام دوم خرداد هم نبودند. و از آغاز به آن نقد داشتند. اولين كسي كه سنگ سياسي به کاخ جبهه دوم خرداد زد، حسن جابري بود. كسي بود كه از پست گرفتن و سواري دادن پرهيز داشت، فوق العاده متشرع و خودساخته و درك عميق سياسي داشت.

لذا آقاي علی.س و امير.ب با خط گيري از حجاريان، تلاش خود را در سال 78 براي تصاحب انجمن آغاز كردند. آمدند لايه هاي پس خورده سياسي را در دانشگاه پلي تكنيك فعال كردند كه حائز اين ويژگي ها 4 گانه بودند. اينها را كه اتفاقا زياد هم بودند و بسياري شان از طبقات پايين اجتماعي آمده بوند را سازماندهي كردند. در واقع جريان زرد اجتماعي را در اميركبير گلچين كردند. رضا.د را كه نماد لمپن ها در دانشگاه بود و شعبان بي مخ ها را با اين طرف و آن طرف بردن آبروي سياسي دادند و بالا بردند يك لايه بي هويت و حاشيه عليه متن را تحريك كردند، يك كودتاي شبانه اي در خوابگاه ها صورت گرفت  اينها شوراهاي صنفي را گرفتند.

پنجره: شوراهاي صنفي قبل از آن دست چه كساني بود؟

دزفولي: شوراهاي صنفي فكر مي كنم از سال 73_74 راه افتادند. شوراها محصول جريان ملي_مذهبي در دانشگاه ها بود. آقایی که ما به طور مخفف اسمش را س.ک.ک می گفتیم و این را هم نمی شود متاسفاتنه اسم برد، هم دانشكده اي خود من كه سه سال جلوتر بود و مستقيما با نهضت در ارتباط بود. البته او برخلاف طيف زردها فرد متشخصي بود. به جز اينها آقاي جواد.الف از تابلوهاي نهضت آزادي بود كه به خاطر مواضع تندش اخراج شده بود. چون گرايشهايي به سازمان مجاهدين خلق داشت. امين.چ و همين طور نيمه منافقانه همان آقای سین که عرض کردم. چون او هم با اينها بود و هم با آن يكي جريان. اينها با يزدي و اعظم طالقاني ارتباطاتي داشتند و چون نمي توانستند انجمن را بگيرند شوراي صنفي را راه انداختند.

آقایان علی.س و امیر.ب با ورود يك سري از لمپن ها و زردهاي دانشگاه طيف ملي_مذهبي را كنار زدند. در نتيجه يك روز به خود آمديم و هم ما و هم نهضتي ها ديديم كه شوراهاي صنفي به تصرف لمپن ها در آمده. يك گروه ناشناسي كه بعدها فهميديم افراد پرت و ناشناسي مثل رضا.د در خوابگاه ها پيدا كرده اند. خطي كه اينها بواسطه وزارت علوم از حجاريان گرفته بودند اين بود كه هم چپ هاي سنتي و هم نهضتي ها را از شوراها بيرون كنند و پس از آن از شورا هم خيز بردارند براي فتح انجمن.

نهضتي ها هم طبق عادت مالوف و به سنت اسلافشان بازرگان و مصدق تسليم جريان پيروز شدند و پشت سر آنها قرار گذفتند. مثل اينكه رجوي حاكم شده باشد و بارزگان و دوستانش بروند پشت سر او. در نتيجه عليه ما هم موضع گرفتند در بدو ورود من به انجمن، اين اتفاقات ديگر كامل شده بود. من هم بعنوان يك فرد مذهبي دو راه پيش رو داشتم، يا بروم در يك تشكل مذهبي و خيالم از همه جهت و بخصوص آينده ام راحت باشد، يا اينكه دل به دريا بزنم و بروم به انجمن اسلامي. من البته آنزمان تصورم اين بود كه يك سپاه كفري در انجمن اسلاميست و يك سپاه اسلام در بسيج دانشگاه. اما وقتي وارد انجمن شدم ديدم كه اتفاقا آنجا هم  يك سپاه كفري هست و يك سپاه اسلامي در مقابل آن ايستادگي مي كند. اين بود كه كم كم به جريان آقاي جابري نزديك شدم و اين ارتباط زماني كامل شد كه ديگر كار جريان سنتي و مذهبي در انجمن رو به اتمام بود. تا آنزمان آقايان جابري، سهرابي، آقايي و دوستانشان با توسل به مرامنامه و اساسنامه انجمن مانع از نفوذ اين جريانات مشكل دار به انجمن شده بودند. با رد صلاحیت قشر زرد و لمپن و بي سواد انجمن را حفظ كرده بودند.

پنجره: سيد مهدي طباطبايي در كتاب تاريخ تحكيم مي گويد كه افشاري اول عضو  بسيج و نهاد رهبري بود چون دفتر انجمن اسلامي چسبيده به مسجد بود، با انجمني ها آشنا شده و كم كم وارد انجمن شده بود.

دزفولي: خوب ايشان سابقه تشكيلاتي شان از من بيشتر است و من نمي توانم اين نظر را رد كنم. اما چيزي كه هست رضا.د هم اول عضو بسييج بود، چون مي خواست پله هاي ترقي را يك شبه طي كند، كنار گذاشته مي شود و به سمت ديگر مي آيد. آقای ب هم همين طور. اما علي افشاري از اول هم تحليل حلقه كياني داشت.

من وقتي وارد انجمن شدم، اينها مي خواستند انجمن را در كودتا بگيرند. دبير اجرايي انتخابات 79 من بودم و الان هم حكمش را دارم. دو ليست 7 نفره از دوطيف در نهايت تاييد شد كه اتفاقا هر دو علي افشاري را كه در آن زمان بخاطر شركت در كنفرانس برلين زنداني بود و شهرت پيدا كرده بود در صدر ليست های خود قرار داده بودند. يك ليست از طيف مذهبی بود و يك ليست از طيف زردها.

پنجره: خود علي افشاري چطور وارد انجمن شده بود؟ از شوراي صنفي؟

دزفولي: بله، از شوراي صنفي دانشكده صنايع كه من هم در همان دانشكده بودم و انگار که اين دانشكده عمدتا پايگاه نيروهاي ضد انقلاب دانشگاه بود.

من راي آوردم و مسئول انتخابات شدم، هر دو ليست هم تبليغات كردند، تبليغات ائتلاف خط امامي ها حول تصوير و سخنان دكتر شريعتي بود. طيف ديگر سعي داشت ما را حكومتي و وابسته نشان دهد. اينها شروع كردند حذف تبليغات ما در سطح دانشگاه و همچنين تخريب ائتلاف خط امامي در خوابگاه ها. كه اينها به بيت رهبري وصلند و چه و چه. در مواجهه با غير سياسي هاي دانشگاه ما را "دزد" مي خواندند و در مواجهه با سياسي ها "حكومتي". در اثر اين تخريب ها طيف سنتي به اين نتيجه رسيد كه در فضاي مسموم فعلي بهتر است آبستراكسيون كند. بجز افشاري، 6 نفر ديگر ليست استعفا دادند. براساس اساسنامه من ديگر نمي توانستم انتخابات برگزار كنم. لذا چون مشكلات شخصي هم داشتم، استعفا دادم و آقاي مهندس ملاداوودي جانشين من براي برگزاري انتخابات ديگري شد.

آقایان س و ب به كمك مديريت فاسد وقت وزارت علوم گفتند انتخابات بايد برگزار شود و هيات نظارت دانشگاه بايد انتخابات برگزار كند. بنابراين در يك انتخابات فرمايشي هيات نظارت خودش صندوق درست كرد، تعرفه راي چاپ كرد و از ميان هفت نفر هفت نفر را انتخاب كرد! (البته دو نفر ديگر هم بعنوان علي البدل لازم بود، بنابراين 9 نفر از ميان 7 نفر) در اين هنگام ماجراي نشريه موج و توهين به ساحت امام زمان (عج) در نمايشنامه محمدرضا نم نبات رخ داد و آقاي عليرضا آقايي از طيف ما بعنوان دبير تشكيلات انجمن راهی زندان شد. در نتيجه عملا بعد از اين ماجرا ما از انجمن رانده شديم. اينها شبكه شوراي صنفي را وارد انجمن كردند، نشريه اي هم به نام واژه داشتند و پولها و بودجه هاي كلان مي گرفتند.

در نتيجه سنگرها يكي يكي بدست ضد انقلاب افتاد:

1_ شوراي صنفي كه از دست نيروهاي مذهبي و نهضت آزادي ها درآمد و به طيف لمپن و زرد رفت.

2_ انجمن اسلامي كه به دست شبه نهضتي ها افتاد و در واقع طيف زردها. چون نهضتي ها توان چنداني نداشتند.

اما پرده سوم عمليات معاونت وزارت علوم به توصيه حلقه کیانی ها:

تاسيس كانون هاي فرهنگي_هنري در دانشگاه ها.

اين كانون ها قشر غيرسياسي دانشگاه را تحت يك هدف سياسي بكار مي گرفتند، افرادي را كه متمايل به موسيقي بودند را در كانون موسيقي، جريانات شبه روشنفكري را در كانون شعر و ادب و كانون هاي كوهنوردي و گفتگوي تمدنها و ... اصطلاحا براي اينكه لايه هاي پايين و بي تفاوت دانشگاه را كه فقط به مسائل روزمره و لمپنيسم و حداكثر به درس و علايق هنري ورزشي مي پرداختند و ما آنها را پست مدرن مي ناميديم، جذب و جهت دهي كنند. در دانشگاه اميركبير اين باند زردها بر كانونهاي فرهنگي هم چيره شد، چرا؟ به چند دليل:

1_ اولا پست مدرن ها را جمع مي كرد و از پتانسيل آنها استفاده مي كرد.

2_ ممر و مفري براي تزريق نقدينگي به زردها پيدا شد. چرا كسي نمي پرسد كه akunews  كه متعلق به سردمداران نشريه واژه بود از كجا رجيستري شد و از كجا دامين فراهم كردند؟ نشريات ما كه با هزينه شخصي خودمان منتشر مي شد، يعني پدران ما براي انقلاب هزينه كردند و اينها منتشر شد. ما نه از دانشگاه و نه از نهاد و نه از هيچ كجاي ديگر پول نگرفتيم. اما اين آقايان از كجا پول اردوي كيش را فراهم كردند؟ اردوهاي خارج از كشور به لبنان، اسپانيا؟ از همين نقدينگي كانونهاي فرهنگي و هنري وزارت علوم. اينها براي دانشجويان وزودي جديد اردو مي گذاشتند، پول خرج مي كردند، سفر خارج از كشور مي بردند. يك سناريويي با محوريت روابط آزادانه دختر و پسر در شورا و انجمن و كانونها بود. بگذريم كه وقتی ما انجمن را پس گرفتيم در محوطه مسجد متصل به انجمن و انجمن شيشه چه چيزهايي را پيدا كرديم و مواد فلان و آمار اعتياد به شيشه. اينها آنقدر در مسجد اميركبير فساد كرده بودند كه من معتقدم هيچ دعايي مستجاب نمي شد.

طراحي كانونهاي فرهنگي_هنري به گونه اي بود كه هر چند تا دختر و پسر كه دور هم جمع مي شدند مي توانستند يك تشكل رسمي با اساسنامه جديد و آسانگير (اساسنامه ديگر تشكلها در دهه 60 و با مميزي بسيار تدوين شده و براي اينها دست و پا گير بود) تشكيل دهند. هرماه بودجه تن خواه بگيرند، دفتر شيك و مناسب تحويل بگيرند، با خط تلفن مستقيم و بدون تعهد خاصي، مجوز نمايشگاه و اردو و جريان سازي و شبكه سازي داشته باشند. من اين جريان را دموكراسي زرد مي نامم، چون هرچند نيروي زرد و غير سياسي مي توانستند تشكل تشكيل دهند. جريان ديگر اينها همانطور كه گفتم ساماندهي شوراهاي صنفي بود و مستقيما شخص يزدي و همين طور سحابي و دیگران با آنها مرتبط بودند.

اينها به ظاهر غير سياسي بودند، اما در هر كدام كه دقت مي كردي جاي پاي گروهها و احزابي كه بيشتر در راديوهاي بيگانه حضور دارند، پيدا بود. اينها را مي شود ميليشياي خاكستري ناميد. هدف اين بود كه اينها خط واكنش و حمايت از نهضت و ملي_مذهبي ها باشند. البته اينها لايه لايه بود و يك لايه آن سكولار و لائيك بود. اينها بودند كه براي شاملو و فروغ سالگرد مي گرفتند و يك فضاي 59_60 در اواخر دهه هفتاد به كمك نهضت طراحي شد. البته رگه هايي از كانون نويسندگان هم در آنجا بود و هنوز هم اعتبار دارد.

پنجره: اينها در حدي بودند كه الان بشود گفت براي خودشان كسي شده باشند؟

دزفولي: نه اينها پياده نظام بودند و در نتيجه تغيير فضاي سياسي كشور از نيمه 83 به بعد به سمت حذف رفتند برخي شان پناهنده شدند به كشورهاي ديگر و برخي هم دنبال كار و شغل رفتند و چيزي از آنها نماند. من مي خواهم بگويم كساني كه دم از مردم سالاري مي زدند خودشان به زور تشكل لائيك مي زدند و براي آنكه محتواي و نيرو ايجاد كنند، فضاي بي بند و باري را دامن مي زنند. اينها پايه اي بودند براي آنهایی كه پرچم لائيسم بكمك آنها بالا رفته بود.

نكته اول اينكه معاونت وزارت با ايدئولوژي كه از کیان داشت به دنبال اين بود كه سقف مطالبات دانشجويي را بالا ببرد. يعني وقتي شما دانشجويي داري كه منكر خدا مي شود، لاجرم جمهوري اسلامي به تشكلي كه در فضاي آراء دكتر سروش است، راضي مي شود يعني به نظام فشار مي آورند كه حالا كه سقف مطالبات نظام لائيسيته است، شما بايد به تشكلهاي لايه هاي چپ شبه اسلامي راضي باشي. من حتي آمد و شدهاي لائيك هاي آنروز را با حجاريان و آقای علی.ر مي دانم.

دوم اينكه اينها قصد داشتند با زنده نگه داشتن جريان لائيسيته در دانشگاه ، نهضت آزادي و گروه هاي محذوف را در جامعه بزور زنده نگه دارند. اين خودش چند دليل داشت:

الف_ مي خواستند از اين پوشش براي بالا بردن رايشان استفاده كنند. اين تحليل و خيال خام وجود داشت كه بخشي از جامعه به اينها تمايل داردكه بعدها در انتخابات شورا در سال 82 معلوم شد كه مطلقا تمايلي به اينها وجود ندارد و تمايل نخبگان به اينها برساخته ذهن خودشان است

ب_ بتوانند در همه جا و در خارج از كشور تبليغ كنند كه يك ائتلاف سراسري از نيروهاي اصلاح طلب و تجديد نظر طلب وجود دارد. از لائيكها گرفته و نهضتي ها و جبهه ملي تا مجاهدين خلق و غيره. در واقع دنبال ساختن يك روكش براي خودشان بودند. در حالايكه از شوراي صنفي هم  نتيجه نگرفته بودند اين خط را در سراسر كشور ادامه دادند در حاليكه خود دانشجويان با گذشت زمان اين تشكل را از پياده نظام به يك تشكل معمولي و غير سياسي بدل كردند.

واقعيت اين بود كه كه جريان تندرو و بانك آتش زن و جيغ كش يك اقليت بيشتر نبوده و نيست. يك تحليلي هم در اينجا سعيد حجاريان داشت كه انقلاب اسلامي حاصل يك اتحاد اقليت ها بود و در مقابل آن يك اكثريت خاموش بودند. در حاليكه انقلاب اسلامي حاصل حركت توده ها بود امام بر اساس همراهي عموم مردم نهضت را رهبري كرد. بر اساس اين تحليل دنبال اين بود كه با اتحاد اقليت ها در دانشگاه انقلاب بعدي را پي ريزي كنند اما شكست خوردند و در مقابل حداقلي از اعتقادات دانشجويي به بن بست رسيدند. چرا كه فرزندان انقلاب اسلامي در دانشگاه اجازه چنين كاري نمیدهند. من تحليل آقای هادی.خ را از دهان خود او شنيدم كه كشور به سمتي مي رود كه راست ها حذف مي شوند و ما كه اصلاح طلبان سنتي در موضع محافظه كاري و جناح راست جامعه قرار خواهيم گرفت و قاطبه كشور از ما جلوتر خواهند بود. به نظر من چنين تحليلهايي بود كه باعث شده موسوي خيال كند چند ده مليون راي داشته و در هپروت سیاسی اش تصور کند که عموم مردم تندرو و اصلاح طلب و مخالف ولايت فقيه اند. اينها به نظر  تحليلي بود كه امثال حجاريان خودشان دادند كه اكثريت هستيم و چه و چه.

پنجره: لايه هاي ديگر اين جريان چه بود؟

دزفولي: لايه هاي ديگر شوراها محصول انتخاب آزادانه دانشجويان بودند. معمولا اشخاص غير سياسي كه بدنبال مسائل صنفي خود بودند اينها به سرعت توسط نهضتي ها و ضد انقلاب حذف مي شدند. به اينها برچسب راست و امنيتي و وابسته به نهاد رهبري مي زدند و حذفشان مي كردند. در حاليكه اينها نماد عموم دانشجويان بودند و زير مجموعه ضد انقلاب نمي شدند. در دانشكده هايي مثل عمران و مهندسي پزشكي كه شوراي صنفي با مشاركت و نهضت نبودند حذف مي شدند. براي اين بود كه بگويند در تمام دانشكده ها و دانشگاه ها مطالبات دانشجويان همين است و اتفاقا مطالباتشان صنفي است

اين سه مورد در سال 79 كامل شد. فكر مي كنيد براي چه؟ براي اينكه پياده نظام خاتمي باشند؟ نه براي اينكه هرجا خاتمي مي رود خود را هو كنند. اتفاقا براي همين بود. اينها مي خواستند خاتمي را روز به روز به سمت خود بكشند، از رهبري فاصله بگيرد، تند شود و امتياز و بودجه بدهد. هدف اصلي ايجاد و تقويت اين سه لايه در دانشگاه ها اين بود كه به خاتمي بگويند كه اگر با مشاركت همراه نباشي، از تو عبور خواهيم كرد. چيزي كه افشاري فرياد زد: "عبور از خاتمي"

همين ها بودند كه خاتمي را افراطي كردند و همين ها هستند كه امروز یک نخست وزیر را با فلاکت تمام به اين فتنه انداخته اند. همين حلقه کیان. كي پوسته خربزه جلوي موسوي انداخت كه از گوشه فرهنگستان هنر به اينجا رسيد؟ اينها شغلشان اينست كه افراد وجيه را وارد بازيهاي سياسي آلوده كنند و بعد مثل دستمال كاغذي پرت كنند و دور بيندازند. اواخر دور دوم رياست جمهوري خاتمي يادتان هست با او چگونه برخورد مي كردند و معين را بعنوان آلترناتيو او مطرح مي كردند؟ همين بلا را سر خيلي هاي ديگر درآوردند.

كليد همه اين سوالات در دانشگاه امیرکبیر دست افشاري است و برخي كه هنوز داخل كشورند. علاوه بر جریان "لیبرالیزم آشکار"ی که شرح دادم، یک کار دیگری که اینها کردند تحریک و تجهیز "تحجر پنهن" بود.  اينها چون امكان دخل و تصرف در بسيج دانشجويي را نداشتند لذا فقط با آن مي جنگيدند. اما اين يك حسن براي بسيج شد كه همه نيروهاي مذهبي در آن جمع شوند و بصورت يك مشت واحد عمل كنند و داراي ايدئولوژي باشند. لذا اينها آمدند در برابر بسيج دانشجويي مدلسازي كردند. خط انجمن حجتيه را براي مذهبي ها در اميركبير راه انداختند كه اين مشخصا در سطح دانشگاه هاي تهران با مركزيت "كانونهاي حج و زيارت" {وقت} و "كانون قران و عترت"{وقت} راه افتاد. البته اين تشكلها هنوز هم هستند ولي خوشبختانه تصفيه شده اند. اينها كساني بودند كه براي سربازگيري در دانشگاه خط "مذهب بدون سياست" را ترويج مي كردند. مي گفتند كه بسيج يك مكان سياسي است و دارد از مذهب سوء استفاده مي كند. خود بخود سعي كردند بچه هاي مذهبي را به سمت غير سياسي شدن بكشند و متاسفانه تا سال 83 هم موفق بودند. بسياري از نيروهاي مذهبي را در يك پروسه 2 ساله سكولار كردند و بيرون دادند، سكولاري كه مذهبي و معتقد است اما سياسي نيست.

يعني اگر نظام را متلاشی می كردند، اين آقا بي تفاوت مثل عقب مانده ها نگاه مي كرد و واكنش نشان نمي داد. اصطلاحا مذهبي ها را خنثي كردند. اين هم مشخصا خط حلقه کیان بود، با این دلیل که ما بعدها خط اینها را در جلسات انجمن حجتیه درآوردیم. اگر کسی این مطلب را شنید و مدعی شد که انجمن حجتیه دیگر وجود ندارد، من می گویم که دارد و در قالب سه شاخه هم فعالیت می کند که بسیار هم فعالند و جلسات مداوم دارند، در محدوده خیابان شریعتی و قلهک متمرکز شده اند خمس و زکات می گیرند، از دست آقای سیستانی هم بسیار عصبانی اند. من حتی خودم یک دوره شش ماهه روی وضعیت اینها کار کردم و بررسی کردم که در قم با چه کسی ارتباط دارند و به چه کسی خمس می دهند. به جز لایه دکتر الف که کمی معتدل تر است دانشجویان را به کار گرفتند، نمی دانم چه کسی از مجموعه اصلاح طلبان ارتباط قوی با انجمن حجتیه داشت که می دانست از کجا باید سربازگیری کند. لذا ما آقایانی را که به عنوان مسلمان غیر سیاسی و بعد از آن حتی مسلمان ضد انقلاب دو آتشه _چیزی شبیه مواضع آقای خویی در زمان انقلاب_ می دیدیم که صبح ها در دانشگاه فعالند و شبها در انجمن حجتیه. اینها به شدت علیه ولایت فقیه فعالیت می کردند و متاسفانه نیروهای مذهبی دانشگاه نتوانستند تا روز آخر اینها را بشناسند وخنثی کنند.

متاسفانه نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها هم در این زمینه بسیار ضعیف عمل کرد. شما از سید مهدی طباطبایی سوال کنید که این آقا چقدر در آن ماجراها خطا کردند. بعد از اینکه ایشان هم رفت، چه کسی به جای ایشان آمد؟ هیچ. انگار که نهاد علیه ما قسم خورده باشد. من نمی دانم بعد از ایشان آقای محمدیان چه کردند ولی نمره ای که قبلی ها در حمایت از کیان انقلاب اسلامی می گیرد، از 20 با ده درجه ارفاق 7 هم نمی گیرد. آقایان گاهی چنان خودشان را باخته بودند که عملاً در زمین آنها بازی می کردند. اینجا مصاحبه اکبر عطری موجود است که گفته: "ما از نهاد پول می گیریم" بودجه تن خواه تحکیم در نهاد را تا دوره ای به طیف علامه می دادند. با این استدلال که اگر ما به اینها پول بدهیم اینها به ما نزدیک می شوند!

پنجره: نمک پرورده می شوند.

دزفولي: بله. با همین استدلالات مسخره. اگر نبود تدبیر رهبری در صدور پیام برای نشست شیراز تحکیم و نیز حضور اعضاء در بیت، شاید هنوز هم تمایلاتی به طیف علامه بود. بحث نهاد امیرکبیر و اشتباهات که در قبال تحکیم و انجمن کرد، بماند. ایشان از طرف ما حکم می شد ولی امتیازات را به جریانات ضد انقلاب می داد و می گفت که قاطبه اجتماع با اینهاست. نکته اینجاست که لایه مدیریت مذهبی مرتبط با وزارت علوم و دانشگاه تا قبل از رای آوردن احمدی نژاد خود را باخته بودند و خیال می کردند دیگر کار انقلاب و اسلام تمام است و بعد از خاتمی هم معین رئیس جمهور می شود و ما تازه باید یاد و خاطره خاتمی را گرامی بداریم که حجاب از سر زنهامان برنداشت.

لذا اینها دو خط را پی گرفتند. یکی ایجاد تشکل موازی با تفکر حجتیه بود. دیگر اینکه مدلسازی شعبان بی مخ ها در دانشگاه. دوم خردادی ها همیشه عادت داشته اند که کاری را که خود می کنند به دیگری نسبت دهند و محکوم کنند، خودشان ترور می کنند بعد می گویند راست ها کشتند، همیشه آدرس اشتباهی می دهند و نعل را وارونه می دهند.

پنجره: اصطلاحا عملیات پرچم اشتباهی.

دزفولي: بله، اینها آمدند در دانشگاه میلیشیای عملیاتی را فعال کردند، در درگیری های سیاسی که شوراهای صنفی فعالیت نمی کنند. کانونهای فرهنگی_هنری که پای کار نیستند، انجمن حجتیه هم که کارش خنثی سازی مذهبی هایی بود که مردد بودند بسیج بروند یا نه.

لذا اینها میلیشیای فعال و عملیاتی راه انداختند. معمار این مسئله به نظر من آقای هادی.خ بود، چون من ارتباطات پشت پرده شان را می دانم. اینها می آمدند لایه های حاشیه ای سرخورده ها و زردهای اجتماعی را که مثلا دلیل حذفشان بودند را جمع کردند. مثلا یک معتادی در دانشگاه بهشتی بود که یک بار هم من مفصل با او درگیر شدم. کسانی که در همه چیز، بین چپ بودن و راست بودن، بین میانه روی و تندروی مردد بودند و از خودشان حداقل تحلیل را هم نداشتند، جذب کردند. مصداق بارز این در دانشگاه امیرکبیر رضا.د بود که در معادلات تحکیم هم به کارشان آمد. اینها را به چند طریق جذب کردند:

1_ با منت و التماس اینها را به جلسات تئوریسین های اصلاحات و ملاقات با حجاریان و سروش بردند و اینگونه هویت سیاسی دادند. مجری این برنامه امیر.ب و علی.س بودند. دقیقا مثل کار مسعود رجوی در اوایل انقلاب اینها را جذب و هویت دادند. 2_ حمایت مالی بسیار قوی. 3_ روی ذهن اینها کار کردند و به صورت خاموش نقطه اصلی همه مشکلات کشور را در ولایت فقیه دانستند. از نیامدن باران تا کشته شدن فلانی همه زیر سر ولی فقیه بود.

کل اینها یک پروسه 6 ماهه بود، بعد از این مدت اینها را به کار می گرفتند. اینها چون لمپن بودند خود را در هیچ چارچوبی نمی دانستند و از هیچ کاری پرهیز نداشتند. از دعوا و کتک کاری و شیشه شکستن و .. اینها پیاده نظام شورای مرکزی انتصابی بود.

البته من یک پرانتزی هم باز کنم و آن اینکه ردپایی از دستگاه های امنیتی وابسته به آقای خاتمی در این ماجرا دیده می شد. من اسم آقایان و محل جلسات را هم می دانم. تمام چیزهایی که در مذاکرات بود بر علیه ما بکارگیری می شد.

برگردیم به موضوع انجمن امیرکبیر، من این ماجرای انجمن را نقطه عطفی در جمهوری اسلامی می دانم. در شرایطی که بسیاری خود را در فضای اصلاحات باخته بودند، نقطه عطف این بود که از سال 80 جریان مذهبی دانشگاه، عافیت طلبی را کنار گذاشت و در حالیکه دو قوه با تمام نیروهای امنیتی و حراستی و کم کاری ها و اشتباهات برخی و توطئه های رادیوهای بیگانه علیه او بودند، ایستاد و جنگید. ما در سال 80 آمدیم و گفتیم که انتخابات انجمن باطل است. در حالیکه همه فکر می کردند همه چیز تمام شده است، از اينجا بود كه ما كمر بستيم به ايستادن در مقابل اينها. ما كه اعضاي اخراجي انجمن بوديم، نشريه اي را منتشر كرديم به نام "سخن انجمن" كه مهندس سهرابي كه الان دانشجوي دكتراي جامعه شناسي است، در هر شماره تحليلهاي بسيار دقيقي از جريان شناسي مسائل روز انجمن مي داد. ما می گفتیم انتخابات 7 از 7 و بلکه 7 از 6 بوده (چون علی افشاری زندانی بود و نمی توانست کاندید شود) و توسط هیات نظارت بصورت غیرقانونی برگزار شده. من که مسئول اجرایی انتخابات بودم و آقای سهرابی که آخرین مسئول تشکیلات انجمن بود و آقای جابری که مسئول سیاسی انجمن بود، همه اعتراض داشتیم.

گفتیم که انتخابات باطل است و نباید تایید شود. اینها اوایل ما را اصلا به حساب نمی آوردند، یعنی ضد انقلاب رفته بود به این سمت که از همین الان انتخابات بعدی را برگزار کنند. بگذریم از اینکه آقایان برنده انتخابات به همین زودی به جایی رسیدند که در مسجدی که دفتر انجمن به آن چسبیده بود، شرب خمر کردند و حتی به دکتر سروش هم فحش می دادند که از نظر آنها دیگر جزو لایه های اصول گرایی بشمار می آمد. نشریه چاپ می کردند در باب مسائل جنسی که وقتی من اینها را بردم به نهاد رهبری همه شگفت زده شده بودند. در 24 تیر ماه 1380 ما شبانه دفتر انجمن اسلامی را بستیم. آنجا من و آقای هادی سهرابی و ملاداوودی و مهدی درویش بودیم که شبانه قفلهای انجمن را عوض کردیم و صبح هم دم دفتر نشستیم و گفتیم که انتخابات غیرقانونی بوده است. خبر به اینها رسید و به همه، آقای سعید حجاریان و وزارت علوم و ..

ادله ما کافی بود، چون مسئول انجمن آقای سهرابی بود و مسئول انتخابات هم من. اینها می رفتند و می آمدند و بال بال می زدند. آقای حجاریان پیغام داد بیایید. تیمی از ما هم به دیدن ایشان رفت. اینها خیال می کردند که دعوا میان خود سکولارهاست و نه میان مذهبی ها و سکولارها. اینجا بود که هیات نظارت عقب نشینی کرد و از ما خواست که در انجمن را باز کنیم. در نتیجه ما حکمی از دانشگاه گرفتیم مبنی بر باطل شدن انتخابات. حدود یک ماه اینها معطل بودند ولی در همان کانونهای کذایی شان تن خواه انجمن را می گرفتند و صرف مواد مخدر می کردند. بارها به دیدن حجاریان رفتند و رادیوهای بیگانه هم خودشان را برای اینها می کشتند. در مرداد ماه تصمیم گرفتند که انجمن را به سبک خود ما پس بگیرند. ما یک روز صبح آمدیم و دیدیم که قفل ها را باز کرده اند و روز از نو روزی از نو.

ما که حکم ابطال انتخابات را گرفته بودیم و حجت قانونی داشتیم. من مصاحبه ای با خبرنگار ایسنا داشتم که به خاطر همین مصاحبه ها او را از آنجا بیرون کردند، آنجا تمام مسائل را شرح دادم.  ما هم در مرداد ماه یک دستگاه جوش تهیه کردیم و تمام درب و پنجره های انجمن را برای ممانعت از ورود اینها جوش دادیم. فیلم این ماجرا هم موجود است. در این مدتی که انجمن دست اینها بود شبها در دفتر می خوابیدند تا ما نتوانیم دفتر را پس بگیریم. بماند که ما چقدر مشروبات الکلی آنجا پیدا کردیم و مواد مخدر را کجا جاسازی کرده بودند و اینکه شبهای شیفت هم دختر و هم پسر آنجا می خوابیدند و حرمت مسجد را نگه نداشتند.

پنجره: مسجد دانشگاه به انجمن راه داشت؟

دزفولي: بله، یک اتاق کوچک روابط عمومی بود که پاتوق سیگار و چایی آقایان بود و به مسجد راه داشت. طبقه بالای مسجد هم که زنانه بود را دیوار کشیده بودند و دفتر بالای انجمن کرده بودند. در جریان درگیری های سالهای 73_74 میان طیف چپ و راست انجمن، قسمت بالای مسجد هم تصرف و به انجمن اضافه شده بود.

اینها خیلی ادعا کردند که چه می کنیم و و چه. ما هم به هیات نظارت اعلام کردیم که دیگر کسی را به انجمن راه نمی دهیم و به عنوان آخرین انجمن قانونی دانشگاه، انتخابات برگزار خواهیم کرد. هرچند وزارت علوم کارشکنی می کرد اما تبلیغات کردیم و انتخابات برگزار شد و شورای مرکزی جدید شکل گرفت. این آقایان روشنفکرنما که ادعای حقوق بشر و همه جور آزادی، حتی جنسی دارند، بمانند شعبان بی مخ ها به ما حمله کردند و صندوق های رای را پاره کردند و کتک کاری و فحاشی. اما ما نتیجه انتخابات را اعلام کردیم ولی هیات نظارت تحت فشار بیرون از دانشگاه آنرا تایید نکرد و به طییف مقابل اجازه برگزاری انتخابات را داد و عملا انجمن را به آنها واگذار کرد. در اینجا ما از معادله فیزیکی  ( و نه سیاسی) امیرکبیر حذف شدیم تا سال 85 که انجمن را دوباره پس گرفتیم.

حرکت دوم ما این بود که همین ماجرای مشروعیت زدایی از مدرن ها را از امیرکبیر به تحکیم ببریم. از قضا آقای طباطبایی و منوچهری در تحکیم در مقابل افشاری و عطری و جریان مدرن ایستاده بودند. ماهم با ایشان نشستیم و تصمیم گرفتیم انتخابات به تعویق افتاده تحکیم را برگزار کنیم. در طیف مقابل افشاری زندانی بود، یک سری پناهنده شده بودند و فقط همان امیر.ب و علی.س امیرکبیر و اکبر عطری مانده بودند.

در تحکیم آنزنمان سه لایه حضور داشتند: 1_لایه ارزشی که نزدیک به طباطبایی و جابری و منوچهری بود. 2_ لایه مدرن 3_لایه خاکستری یا به تعبیر من نفاق متشکل از انجمن تهران و بهشتی که امروز نفاق آنروزهایشان آشکار شده است. اینها وقتی حرف از بودجه نهاد رهبری و دیدار با رهبری و پیام گرفتن از ایشان بود، خط امامی بودند. وقتی لایه ارزشی می گفتند بیایید ائتلاف کنیم به علت ارتباطات قوی با معاونت وزارت و اینها و دوم به خاطر تحلیلهای اشتباه آقای الف از ایندو موضع استفاده می کردند و تلاشهای ارزشی ها را خنثی می کردند.

دانشگاه تهران سعی می کرد هردو طیف را تندرو نشان دهد و خود را به عنوان طیف معتدل نشان دهد. ما با اینها ائتلاف کردیم و در نشست گیلان که انجمنش و دبیرش آقای علمشاهی با ما بود، به همراه انجمن تبریز که با طباطبایی بود و امیرکبیر که ما بودیم (در آنزمان ما دو انجمن در امیرکبیر داشتیم و دو لیست به تحکیم ارائه می دادیم) شرکت کردیم و ابتدا شورای تحقیق جدیدی تشکیل شد و سپس آقای جابری و آقای طباطبایی حد نصاب لازم را کسب کردند و رای آوردند. در این زمان دو تحکیم عملا وجود داشت و دو شورای تحقیق که عملا نتیجه دوپاره شدن انجمن امیرکبیر بود. حجاریان آن موقع خودش می گفت: "دعوای امیرکبیر عالم را نصف می کند". بعد از نشست گیلان ما رفتیم برای نشست شیراز و در آنجا دیگر خاکستری ها شرکت نکردند.

در این زمان در وزارت علوم شکافی افتاد میان لایه های حامی خاتمی و طیف تندروها. خاتمی هم که دل پری از دانشگاه داشت، به وزارت علوم فشار آورد و عرصه بر اینها تنگ شد ولی توانستند در دانشگاه علامه طباطبایی نشست برگزار کنند. در آن درگیری اسفند ماه بین طیف شیراز و علامه هم چنان وحشی گری از اینها دیدیم که صورت من زخمی شد و عکسش هم هست.

پنجره: چرا خاتمی به نشست شما در شیراز پیام نداد؟

دزفولی: خاتمی با ما زاویه جدی داشت و بیشتر متمایل به خاکستری ها بود. کسانی مثل رضا.ح و ابراهیم.ش. اینها کسانی بودند که وقتی پیش آقای الف می رفتی یک تصویر از اینها داشت، حجاریان تصویری دیگر و ضدانقلاب هم یک تصویر. متناسب با هرکسی یک تصویر از خودشان نشان می دادند. یک شکافی هم بین خاتمی و سنتی های اصلاحات با طرفداران آینده معین افتاد، شکاف میان آقای هادی.خ و معاونت دیگر وزیر علوم هم به نظر من اینجا شکل گرفت که حجاریان خیلی سعی کرد این شکاف را پر کند ولی نتوانست.

آنچه که من می خواهم به عنوان جمع بندی بگویم اینکه معادله تعریف شده میان دانشجویان و اصلاحات با این دعواها از بین رفت. من هیچ وقت یادم نمی رود که بهزاد نبوی در جریان تحصن مجلس ششم التماس می کرد که از یک دانشگاهی برای حمایت از اینها چند نفر بروند. موضع ما که مشخص بود و بچه هامان ارزشی و خط امامی بودند. موضع علامه هم بدلیل اینکه از اصلاح طلبان عبور کرده بودند، مشخص بود. لذا اینها کلا جریان دانشجویی را از دست رفته می دیدند و توطئه شبانه شان اینگونه خنثی شد. اینها اولین کارشان عبور از خط امامی های صادق در انجمن های اسلامی و تحکیم بود، کسانی را قربانی کردند که هنوز هم سر آرمانهای خودشان هستند و اگر قرار باشد کسی را به عنوان تحکیمی و انجمنی و خط امامی اصیل معرفی کنی، باید سراغ همین ها بروی. خیلی از آنها هنوز هم چپ _البته با تعریفی که پیش از ظهور دوم خرداد و به قدرت رسیدن این آقایان از چپ و خط امام داشتند_ اند. اینها تا سالها در انجمن سایه ای که در امیرکبیر و در مخالفت با انجمن لمپن ها تشکیل داده بودیم و همین طور در طیف شیراز دفتر تحکیم فعالیت کردند و بر آرمان و عقیده شان ثابت ماندند. برخی هم بعد از سالها فعالیت در این جبهه و در انجمنهای اسلامی و تحکیم، وقتی دروغ گویی و عدم صداقت را در چپ ها دیدند، از این جبهه بیرون آمدند. شاید امروز دیگر کسی آنها را نشناسد و یا خودشان مایل به مطرح شدن نباشند و از دو دهه فعالیتشان در انجمن پلی تکنیک و تحکیم چیزی نگویند و ننویسند، اما به نظرم اینها بهترین نیروهایی بودند که پلی تکنیک و تحکیم به خود دیده بود. برخی شان هم ماندند و در سالهای بعد، در دوران کارشناسی ارشد و دکترا، انجمن اسلامی امیرکبیر را بالاخره از لمپن ها پس گرفتند و با بازگشت به تحکیم قانونی و معتقد به مرامنامه دوباره آن را به جایگاه اصیل خود برگرداندند. اما چیزی که مشخص است اینکه دوم خرداد دیگر نه اینها را در اختیار دارد و نه آن کسانی را که پرورش داد و جایگرین ما کرد. این جریان فاسد و نامشروع امروز دیگر در دامان ضد انقلاب های آشکار و تابلودار ها افتاده اند و اصلاح طلبان را نیز به رسمیت نمی شناسند. به قول شهید آوینی تمدن غرب از نقطه عطف زوال و نابودی خودش گذشته است و این جای بسی تأسف است که در درون کشور عده ای چپ پشیمان، استفراغ سیاسی لیبرالیزم را در دوران زوالش نشخوار می کنند و با این همه فضاحت سیاسی باز هم عبرت نمی گیرند.

نظر ها
افزودن جدید
دوره گرد 19-05-2010 10:27:40

خیلی خوب بود .بهتر بود اسم ها افشا شود
تا مجریان خط نفاق شناخته شوند
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
جزوه حریان شناسی دفتر تحکیم وحدت
 
جزوه آزمون بصیرت - بررسی اصول و مبانی استکبارستیزی

انتخاب سردبیر

پیام رهبر معظم انقلاب خطاب به نشست سراسری دفتر تحکیم وحدت
http://www.tahkimnews.us/images/stories/payam_rahbari.jpg

در این میدانهای خطیر ، حضور خود را برجسته و نهادینه کنید. دل امیدوار به کمک خداوند و تن و جان فرمانبردار از راهنمایی و دستور قران و شریعت ، برترین عامل موفقیت های شما در این صراط مستقیم است

 

......

 
 
http://www.tahkimnews.ir/images/tablighat/13aban.gif
 

موسسه فرهنگی هنری آوینی 

پایگاه ایران اهدا - واحد فراهم آوری اعضای پیوندی

پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی

آسمان بلاگ - آسمان پر ستاره وبلاگهای ایرانی

دفاع از مردم غزه
 
مرکز اسناد انقلاب اسلامی

پایگاه اطلاع رسانی قربانیان ترور

امام موسی صدر

دیپلمات های دربند را آزاد کنید

مرکز اطلاع رسانی فلسطین