ویران تر از خانه اهل خراب آباد چاپ ارسال به دوست
27 فروردين 1388 ساعت 22:39
The image “http://www.tahkimnews.us/images/stories/food/sorush.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

فلسفه و به طور کلی اندیشه و مفهوم روشنفکری در ایران بیش از آنکه به تعالی خود و مخاطبان خود بپردازد دستاویز سیاست و سیاسیون بوده است. از این رو جریان های اصلی فلسفه در صفحات سیاسی روزنامه ها بیشتر به چشم می آیند تا صفحات اندیشه و همین صفحات معدود نیز بیشتر بوی سیاست می دهند. به نحوی که شاهدیم دعوای پوپر و هایدگر در ایران بیشتر از آلمان و موطن اندیشه ایشان داغ است و پوپریان هر چه از سنت هایدگری در ایران هست متهم می سازند از اتهام فاشیسم گرفته تا خشونت طلبی و کوته فکری.

چندی پیش یکی از همین مطالب را در روزنامه کارگزاران با عنوان " ببخشید آقای هایدگر، شما فیلسوفید یا ادیب " خواندم. نویسنده تلاش کرده بود ثابت کند آثارمتاخر هایدگر بیشتر بار ادبی دارند و عمده شهرت او هم بهمین سبب بوده است و نه بواسطه مکتب فکری و فلسفی او. این مطالب بجای آنکه مرا قانع به مقصود نویسنده سازد بی اختیار متوجه آثار دکتر سروس ساخت، آثاری که مشحون از ادبیات عرفانی است.

برای آنانکه تنها نام دکتر سروش را شنیده اند بی آنکه مطلبی از او خوانده باشند و همچنین کسانی که مجادلات لفظی او را دیده اند تصور چنان است که آثار ایشان را در حوزه فلسفه سیاسی می دانند و او را بیشتر یک مرد سیاسی تصور می کنند و یک اندیشمند معترض سیاسی و نه فیلسوف به معنای واقعی کلمه. اما اگر در آثار او بنگرند بیشتر مباحثی را در حوزه معرفت شناسی با تاکید بر قران و عرفان شاهد خواهند بود و این همان کلید ماجراست.

در ایران دو شخصیت برجسته هستند که در شخصیت و آثار مولانا غوطه ور شده اند و از اندیشه او به عالم اندیشه و عمل پل می زنند و استنتاج می کنند ، یکی دکتر مهدی الهی قمشه ای است که مولانا و حافظ و عطار و خیام را به شکسپیر و دانته می دوزد و از فایده این پیوند بی هیچ دوز و کلکی دوای عشق بر مرهم زخم بشر می نهد. دیگری دکتر سروش است که زمین و زمان را بهم می دوزد و با هر دوز و کلکی از مولانای شیفته حضرت نبی (ص) نمدی می سازد و کلاهی بر سر پیامبرش می گذارد که اگر خود ملای روم می بود و این واقعه را می نگریست، خاکش بسر می شد.

جالب اینکه این دو از یک منبع واحد دو نتیجه صد و هشتاد درجه متفاوت می گیرند، شاید تنها یک بیت از ابیات مورد مستمسک دکتر الهی قمشه ای برای پاسخ به سروش کافی باشد که می گوید:

گر چه قران از لب پیغمبر است                   هرکه گوید حق نگفته، کافر است !

توانایی دکتر سروش را در ادبیات نمی توان انکار کرد. او نسخه ای از مثنوی معنوی را با شرح خویش منتشر ساخته و در کتب و مقالات خود بجز آنچه که ترجمه است و مجال چندانی نبوده، سیل اشعار و داستان های مولوی و دیگر بزرگان را روانه فلسفه و کلام خویش ساخته است؛ و آنچه حاصل شده ملغمه ای از اندیشه پوپر با عطر و طعم مولوی است. در واقع بومی سازی از اندیشه پوپر را شاهد هستیم از آخرین مقالات "علم چیست فلسفه چیست" تا آثار متاخر او را دربر می گیرد.

با چنین توانایی در قلم فرسایی ادبی و حافظه قوی از شعر و سخن بهتر بود دکتر سروش به ادبیات می پرداخت تا فلسفه، قلم توانا  و ذهن سیال او را نمی توان نادیده گرفت، با چنان قوه تخیل و ذهن سیالی شاید اگر کمدی الهی به سبک دانته و یا صحرای محشری به سبک مرحوم جمال زاده می نوشت موفق تر در می آمد تا کتاب­های کنونی­اش. که اگر دانته در کمدی الهی اش پیامبر اعظم را در زمره  دوزخیان جا داده است، سروش و شبستری نیز ایشان را چونان موجودی تصویر کرده اند خطاکار و بی عصمت که با این اوصاف تصویری بهتر از تصور دانته ندارد.

سروش در گذر زمان چنان از شاخ و برگ دین به اسم روشنفکری زده که دیگر چیزی جز پوست و استخوان از آن باقی نمانده است. گویا داستان مولانا در مثنوی است که مردی به حمام رفت و دلاک را خواست تا بر پشت او نقشی از شیر حک کند. چون دلاک سوزن بدست گرفت و سوزش آغاز شد مرد پرسید این کجای شیر است؟ پاسخ شنید که یال. گفت یال را مگذار و جای دیگر را نقش کن. دگر بار سوزش آمد و پرسید این دیگر کجای حیوان است؟ گفت دم، گفت دم را نیز رها کن. بار سوم پرسید این کجای شیر است ؟پاسخ شنید که اشکم. گفت واگذار. دلاک گفت:

شیر بی یال و دم و اشکم که دید          این چنین شیری خدا کی آفرید

سروش به اسم فربه تر از ایدئولوژی، گویی که می خواهد سر دین و اهل دین را شیره بمالد هندوانه زیر بغل شان گذاشته و نیز کلاه بر سرشان وگرنه دینی که ایدئولوژی از آن بر نیاید، برای حکومت و سیاست هم ساخته نشده باشد و تنها مصرف اخروی داشته باشد، کتابش هم کلام خود پیامبر باشد و پیامبرش هم عصمت نداشته باشد و کما بیش همه توانایی تجربه نبوت را داشته باشند، دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند. این همان حکایت شیر بی یال و دم و اشکم است.

دین دکتر سروش همچون دین جانشینان حسن صباح در قلعه الموت است که تکلیف از پیروانشان برداشتند و فتوا دادند اسماعیلیان از نماز و روزه و فرایض معاف اند.

صمیمانه آرزومندم عمر علمی و مفید!! دکتر سروش افزون گردد، شاید در نهایت از دین و کتاب و پیامبر گذشته و به خدا هم ایراد وارد آمد و به اصطلاح امروزی ها "گیر دادیم". خدا را چه دیدید شاید اسلام آقای سروش هم بمانند مذهب بودا از مفهومی چون خدا بی نیاز شد و تنها چند پند و اندرز خشک و خالی برای دل خوشی مردم بعنوان دین عرضه داشتند.

موضوع "فربه تر از ایدئولوژِی" بمانند این می ماند که به رئیس جمهوری بگویند نباید خودش را با مسائل سطحی چون کسب رای اعتماد وزرا و یا تصویب بودجه کوچک کند و اصولا شان وی بالاتر از آن است که خود را برای چنین مسائلی با نماینگان مجلس درگیر سازد و بهتر است این کارهای سطحی را به مجلس واگذارد و خود به امور مهمتر بپردازد. اما آیا چیزی مهمتر از تصویب بودجه و انتخاب وزرا هم وجود دارد؟

یا همان شوخی مردم ماست که به کسی که چشم اش درد می کند می گویند "چشم می خواهی چکار تنت سالم " این همان تناقضی است که در مفهوم فربه تر از ایدئولوژی وجود دارد.

 

دکتر سروش باید خدا را سپاس­گزار باشد که سلف صالح او دکتر علی شریعتی هم اکنون زنده نیست و ایشان هرچه می خواهد  میتواند از از او هزینه کند و هر چه بخواهد تفسیر از اندیشه و نوشتار ایشان به عمل آرد بی آنکه آن مرحوم بتواند تایید یا تکذیب کند.با این حال ایشان شجاعت و صراحت قابل ستایش از خود نشان دادند که تابستان گذشته در مصاحبه با شهروند امروز هم اختلاف اندیشه خود را با دکتر شریعتی شفاف کردند و هم بار دیگر بصراحت خود را لیبرال معرفی و هم نسبت شریعتی را با دموکراسی که البته معنایی هم ندارد تعریف کردند و هم از ریشه های فکری خود  گفتند. ما هم می پذیریم که ایشان در برهه ای که آرا خود را منتشر کردند مطلقا از آرای هانس گادامر اطلاعی نداشته اند، اما پوپر چطور؟

اگر ایشان واقعا از مولانا به این نتایج رسیده اند بدا به حال ملای روم ! که درهای توبه برویشان بسته است و دستشان از دامن سروش کوتاه تر و از توبه نیز !

 

اما چرا ما سروش می خوانیم و آیا کتابهای سروش برای خواندن و آگاه شدن است یا برای حفظ پرستیژ روشنفکری؟ و آیا آنچنان که خود تصویر کرده اند سروش و مجتهد شبستری و امثالهم چیزی برای گفتن دارند و یا تکرار همان سخنان اهل کلام مسیحی و یا پوپر و گادامر است که از زبان ایشان می شنویم؟

و آیا ادعای روشنفکری اینان در حقیقت هم جاری و ساری است و یا نه جز مجادله لفظی با اهل سنت هایدگر و فردید در ایران نیست؟

چه در گذشته و چه در حال دکتر سروش هیچ گاه از مجادله با طرفداران مارتین هایدگر و بالطبع مرحوم فردید و شاگردان او باز نایستاده است و در این باب از هیچ اتهام و افترایی هم فروگذار نکرده، در عین حال که پیوسته داد مظلومیت سر می دهد و تمارض پیشه می کند. گویی که مشتی بی سواد انحصار طلب بر سر ایشان ریخته و ایشان را مضروب ساخته باشند سروش هماره از ایشان به بدی یاد می کند.

اما سوال اینست: آقای دکتر شما که در هر مجالی که با مصباح و فردید و داوری و مراد فرهاد پور سخن گفته اید ناسزا در کلامتان مستتر که نه، متبلور منفجر است ! شما که در عین ادعای ادب هرچه از دستتان بر می آید می گویید دیگر چرا مظلوم نمایی می کنید؟ 

این شما نبودید که احمدی نژاد و فردید را در کنار هم نهاده و خشونت طلب می خواندید؟

در مورد مراد فرهادپور حق با شماست. شما راست می گویید که انقلاب ها عقل ستیزند. اصولا پدران انقلابی ما و ما فرزندان انقلاب هم بی عقل و هم بعبارتی بی شعور هستیم، نه به این دلیل که انقلاب کرده ایم یا سنگ انقلاب را بر سینه می زنیم بلکه به این دلیل از شما و انجمن حجتیه اجازه نگرفتیم که انقلاب کنیم. اما راستش را بخواهید بی تقصیریم، چرا که شما در آن موقع در انگلستان مشغول تلمذ در مکتب پوپر بودید و حواستان به مملکت خودتان نبود، ما هم که شما را نمی شناختیم. بعد شما آمدید و ما را از ادامه این حماقت ها نجات دادید، فداکاری کردید بدل به تئورسین انقلاب و انقلاب فرهنگی شدید و هر کاری که خواستید کردید و بعد هم گناه را گردن دیگران انداخته و رفتید.

شما راست می گویید؛ عقل در انقلاب ها مظلوم واقع می شود اما کدام عقل؟

عقل مصلحت اندیش محافظه کاری که شما را واداشته بود دور از وطن بدون دغدغه محرومین و مظلومین تحصیل کنید و اصلا بروی مبارک نیاورید که در ایران طاغوتی هست که چه می کند و چه کس ها محرومند. از دیدگاه شما عقل نباید محروم بماند و مردم مهم نیستند و روشنفکرها ملاک اند.

اصولا ما باید صبر می کردیم تا مکاشفات شما کامل شود و بعد تشخیص بدهید علم از جنس نور است و به یکباره بر سر آدمی می بارد و دست خودش نیست و او را احاطه می کند و الخ.

ما نباید انقلاب می کردیم، باید پشت سر شما و با عنایت به فرمایشات عالیجناب پوپر با اردوگاه کمونیسم مبارزه و آن را ریشه کن می کردیم. سپس به اردوگاه لیبرالیزم می پیوستیم و 30 سال به خطا تصور غلط حکومت اسلامی را جستجو نمی کردیم که بعد روشنفکری چون شما بیاید و نجاتمان بدهد. به هر حال شما به بزرگواری خودتان انقلاب ما را ببخشید، بالاخره جای شکرش باقیست که امثال خشونت طلب هایی چون فردید هر چه کردند نتوانستند ایدئولوگ انقلاب شوند و اینها همه از برکت فداکاری شماست.

این سید احمد فردید همان نبود که احسان نراقی را التماس می کرد تا برایشان کاندیداتوری در مجلس شاه فراهم کند و بتواند مثمر ثمر باشد؟ یکی نیست بگوید آقای نراقی تو مگر خودت چاپلوس دفتر فرح پهلوی نبوده ای ؟ چطور خود و سید حسین نصر  را در این باب نادیده می گیری و تنها فردید را که عمری در جلسات او تلمذ کرده ای بدنام می سازی؟ چرا پسر سید حسین نصر و جهان بگلو را فراموش کرده ای که روشنفکر نما اند و در سایه امریکا ملتفت رحمت ؟

آیا کاندیداتوری مجلس گناه است؟ مگر سید حسن مدرس تا آخرین لحظات هم برای شرکت در انتخابات مجلسی که رضاخان با دوز و کلک برگزار کرد تلاش نکرد تا مانع ویرانی کشور شود؟

از نراقی و سروش بگذریم، در خشونت طلبی فردید و داوری اردکانی و امثال ایشان که جای تردید نیست. احمدی نژاد هم که همین طور. او ذاتا موجودی عقل ستیز است، به این دلیل در جوانی انقلابی بوده و بجای آنکه مانند  آقای سروش درس بخواند آنهم در بلاد خارجه ! عضو انجمن اسلامی دانشجویان بوده و دفتر تحکیم را راه انداخته است. الانش هم که جای خود را دارد. خلاصه شما ببخشید جوان است و جاهل!

داوری اردکانی ها و فرهاد پور ها که خشونت طلب و اقتدار طلب اند به کنار، آن دیگری که ادعای لیبرالی اش می شود و دائم هگل هگل میکند چه؟

سروش که جز خود را نمی تواند ببیند در مصاف با سید جواد طباطبایی _ که قوام اندیشه هگلی را به ادعای پوپر و پوپریان مرجح می دارد _ هم به خاکریز می زند و توهین روا می دارد با این تفاوت که نه او را میتواند به بی سوادی متهم سازد و نه به خشونت طلبی. هر چه باشد او صراحتا خود را لیبرال می داند و در سوادش هم نمی توان تردید وارد ساخت. اصولا در اندیشه سروش و سروش پرستان پوپر فرمانروای مطلق اندیشه است و هرچه به هایدگر و هایدگریان مربوط باشد مذموم است حتی زبان شناسی ! اینست که در اندیشه اینان نقش زبان در معرفت شناسی هم نادیده گرفته می شود حتی اگر نوام چامسکی و دوسوسور و بسیاری دیگر در این باب سخن گفته باشند. موضوع آنست که چون فردید گفته بد است، اگر همه بگویند !

 

پوپر را در خواب دیدم بغایت طاس و آن چه از موی بر سر او باقی مانده جملگی سپید و روی سیاه و نعره ها می زد، مرا پرسید این مولوی شما کیست که در دوزخ آرامش از من ستانده و فرشتگان عذاب بدادخواهی او مرا معذب می دارند؟ گفتم او خود از کس دیگری می نالد، آدرس او را می خواهی بدهم تا مشکل هردوتان حل شود؟

گویا مولوی و سعدی و حافظ و جامی و نظامی بازیچه شده اند، خدایا به مولوی دوستان ولایت، به سعدی نویسان سلامت در اندیشه، به جامی سرایان جامه ستر و عفاف، به نظامی پردازان نظم در نوشتار و به حافظ خوانان حافظه حقيقت بين عطا کن.

 

رضا نساجی

دبیر سابق انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه سیستان و بلوچستان (1358)

و فعال دفتر تحکیم وحدت

نظر ها
افزودن جدید
سیب 09-05-2009 17:21:56

خیلی مطلب چرتی بود
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
جزوه حریان شناسی دفتر تحکیم وحدت
 
جزوه آزمون بصیرت - بررسی اصول و مبانی استکبارستیزی

انتخاب سردبیر

دفتر تحكيم وحدت از تجمع خانواده‌هاي شهداي ترور يا انجمن عدالت حمایت کرد

هم‌چنين کانون هابيليان به نمايندگي از طرف 16 هزار خانواده شهيد ترور کشور، در نامه‌اي خطاب به دبيرکل سازمان ملل از وي خواستند با قطع حمايت‌هاي موجود از سازمان تروريستي مجاهدين، زمينه اخراج اين فرقه را از عراق و توسط دولت اين کشور فراهم كند.

 
پیام رهبر معظم انقلاب خطاب به نشست سراسری دفتر تحکیم وحدت
http://www.tahkimnews.us/images/stories/payam_rahbari.jpg

در این میدانهای خطیر ، حضور خود را برجسته و نهادینه کنید. دل امیدوار به کمک خداوند و تن و جان فرمانبردار از راهنمایی و دستور قران و شریعت ، برترین عامل موفقیت های شما در این صراط مستقیم است

 

......

 
 
http://www.tahkimnews.ir/images/tablighat/13aban.gif
 

موسسه فرهنگی هنری آوینی 

پایگاه ایران اهدا - واحد فراهم آوری اعضای پیوندی

پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی

آسمان بلاگ - آسمان پر ستاره وبلاگهای ایرانی

دفاع از مردم غزه
 
مرکز اسناد انقلاب اسلامی

پایگاه اطلاع رسانی قربانیان ترور

امام موسی صدر

دیپلمات های دربند را آزاد کنید

مرکز اطلاع رسانی فلسطین